به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ باب کلامی شاعر و عضو دبیرخانه جشنواره شعر فجر در گفتگو با مهر ، درباره حال و روزی که با شعر دارد، گفت: اگر بخواهم بدون نقاب و بدون تعارف صحبت کنم، باید بگویم اصلا خوب نیست. به چند جهت خوب نیست و مهمترینش اینکه روزگار، روزگار آرام و شادی نیست و بازتاب آن چیزی که در زندگی میگذرد، چندان خوشایند نیست. رنجهایی که آدم تجربه میکند، از جنس چیزهایی نیست که من در سالیان گذشته تجربه کردم.
شعرهای تلخ برایم آرامشبخشتر هستند
کلامی ادامه داد: حال و روز بدی در دنیا حاکم است و خود ما هم در شرایطی هستیم که شرایط اقتصادی و اجتماعی مناسب نیست، جنگ را از سر گذراندهایم و اضطرابهای زیادی را تجربه کردهایم. از هفتم اکتبر به این طرف اوضاع فلسطین خیلی حساس و زخمش بسیار عمیقتر شده است و رژیم صهیونیستی در این چند سال خیلی وحشیانهتر پیش رفت. در این مدت شاهد اخبار و اتفاقات خیلی عجیب و وحشتناکی بودیم و این اخبار آنقدر تکرار شده بود که انگار در مقابل آنها بیحس شده بودیم. مثلا وقتی این خبر منتشر شد که در غزه جنازهها را توی کیسهها میریزند و هر هفتاد کیلو را به اندازه یک شهید حساب میکردند، خیلی شوکه شدم، واقعا وحشتناک بود. اینها چیزهایی بود که ما در این چند سال دیدیم. به خاطر همین، وقتی آدم شعرهای تاریک و ناامیدانه میخواند، میگوید «چقدر خوب، پس بقیه هم دارند همین حال را تجربه میکنند. من تنها نیستم!». با خواندن شعر دوستان دیگر احساس میکنم تنها نیستم و دیگران هم درگیر همین غمها هستند. البته در تاریخ ادبیاتمان هم چنین شعرهای تلخ و ناامیدانهای داشتهایم ولی الآن برای ما معنی و عمق پیدا میکند. به قول مرحوم حسینی «فریاد اعتراض، خموشانه میکشیم / در عرش حال و حوصله جیغ و داد نیست / دستی بکش به درهمی زلف خلقتت / این مایه خرده بر تو گرفتن زیاد نیست». خودم هم گاهی مرتکب همین شکایتها میشوم و میگویم «چو مرغ نیمبسمل خستهام از این گرانجانی/ حرامم میکنی باری اگر دستی نجنبانی/ غم قالوا بلایم یادم آمد، با خودم گفتم/ چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی». خلاصه که اوضاع من با شعر اینگونه است. هرچه شعر تلختر و گلایه و شکوه در آن بیشتر، انگار برای من آرامشبخشتر است.
چند وقت پیش به فکر چاپ کتاب بودم و خانواده و دوستانم هم خیلی از چاپ شدن کتابم استقبال میکردند، اما از چاپ آن پشیمان شدم. اولین دلیلش این بود که من هم مثل خیلی از شاعران به بیماری کمالگرایی دچار شدم
این شاعر در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا کتاب آماده چاپ دارد یا نه، گفت: چند وقت پیش به فکر چاپ کتاب بودم و خانواده و دوستانم هم خیلی از چاپ شدن کتابم استقبال میکردند، اما از چاپ آن پشیمان شدم. اولین دلیلش این بود که من هم مثل خیلی از شاعران به بیماری کمالگرایی دچار شدم. احساس کردم باید صبر کنم تا شعرهای بهتری بگویم یا شعرهای قدیمی را ویرایش کنم. از آن جایی که من حافظ نیستم و مطمئن نیستم که این غزلم و گزینش کلماتم در بهترین حالت خودش قرار دارد یا نه، مدام این کار را عقب انداختم.
میخواستم کتاب چاپ کنم ولی گفتم حیف درخت!
وی افزود: یکی از دلایلی که میخواستم کتاب چاپ کنم، این بود که دوست داشتم چیزی از من در جهان به یادگار بماند؛ حتی در حد یک بیت یا یک مصرع که بقیه من را با آن به یاد بیاورند. خاطرم هست در دوران تحصیلم در دانشگاه، پایاننامه یکی از دوستانم درباره فیلسوفی به نام اونامونو و کتاب درد جاوادنگیش بود. آنجا به این اشاره میکرد که چیزی در اعماق روح انسانها وجود دارد که نمیخواهد میرا باشند؛ میخواهند به واسطه چیزی جاودانه باشند. طبیعتا اولین چیزی که به ذهن من رسید، همین شعر بود. درد جاودانگی داشتم و دوست داشتم چیزی از من باقی بماند، ولی چندوقت که گذشت، آنقدر با اشعار سطحی و کلیشهای و تکراری روبرو شدم که خودم هم دلسرد شدم. یک نگاهی به شعر خودم کردم و گفتم این چه چیزی به دنیای کسی اضافه میکند؟ نه چیزی گفتهام که بهتر از دیگران گفته باشم، نه معرفت و حکمت عمیقی در شعرهای من هست. به همین دلیل یک مقدار سرخورده شدم و گفتم حیف درخت! بقیه دارند چاپ میکنند و اگر قرار است من هم مشابه بقیه باشم -که احساس میکردم شعرهایم مشابه بقیه است و شاید حتی نسخههای بهترش در شعر دیگران باشد- عقب نشستم و چاپ نکردم.
کلامی ادامه داد: تقریبا دو تا مجموعه آماده انتشار دارم که یکی شعر آیینی است و دیگری شعر عاشقانه. برایم خیلی مهم بود که کتاب عاشقانهام را ذیل مجموعه معناگرا چاپ کنم. افتخار شاگردی دکتر فاضل نظری را داشتهام و یکی از بهترین اوقات شعری من ایامی بود که در جلسات ایشان نفس میکشیدم. درباره مجموعه عاشقانهام هم با ایشان صحبت کرده بودم و بنا بود شعرها را خدمتشان بفرستم و ذیل همین مجموعه شعر معناگرا در انتشارات سوره مهر چاپ شود ولی بنا به دلایلی و البته همان سختگیریهای شخصی که گفتم، متأسفانه هنوز مجموعه را به دست ایشان نرساندهام. انشاالله که تا سال آینده چاپ کنم.
آقایان در محافل و جلسات و رویدادها به صورت آهسته و پیوسته حضور دارند ولی خانمها یک دورهای میآیند و گل میکنند و میدرخشند و بعد از آن درگیر زندگی شخصی میشوند و میروند
کلامی درباره وضعیت شعر بانوان، گفت: من خیلی قائل به جدا کردن شعر آقایان و بانوان نیستم. انگار که شعر آنها را در یک سطح قرار نمیدهیم و داریم جدا بررسی میکنیم. شعر فی نفسه شعر است و نمیشود گفت در شعر چه کسی بهتر است. اما اگر بخواهیم درباره بانوانی که شعر میگویند صحبت کنیم، باید بگویم مشکل عمدهای که من و دوستان شاعرم داریم، این است که درگیریهای زندگی روزمره و مسائلی که همه خانمها با آن سر و کله میزنند، باعث میشود یک بسته ناپایداری از روحیات و مشغلهها و… داشته باشیم و نتوانیم روی شعر به خوبی تمرکز کنیم. گاهی یک بیت به ذهنم میآید که وقتی میخواهم آن را بنویسم، کار دیگری پیش میآید و آن بیت کلا فراموش میشود. کم پیش میآید که آدم یک خلوت طولانی و موثر داشته باشد و بتواند شعر بنویسد. به همین خاطر معمولا آقایان در محافل و جلسات و رویدادها به صورت آهسته و پیوسته حضور دارند ولی خانمها یک دورهای میآیند و گل میکنند و میدرخشند و بعد از آن درگیر زندگی شخصی میشوند و میروند. فکر میکنم این عدم تمرکز یک مقدار به زیست ادبی ما آسیب میزند.
وی ادامه داد: من شعر بانوان را مدتی به صورت جدی پیگیری میکردم. در نمایشگاه کتاب به نشرهای مختلف سر میزدم و کتاب شعر بانوان را میخریدم یا در اینستاگرام پیگیر کارشان بودم. منتها از یک جایی به بعد نتوانستم به رسانه یا کتابها اعتماد کنم. چون نشرها دست به کتابسازی زدند یا پول گرفتند و کتاب چاپ کردند. شاعران خوبی را که در شهرستانها بودند حمایت نکردند و کتابهای خوب، دیده نشد. من از شاعران شهرستانی گاهی شعرهایی میشنوم و میبینم خیلی شعر خوبی است، ولی متأسفانه امکان رسانهای شدن را ندارند. انگار یک مافیایی در حوزه شعر وجود دارد که کمکی به دیده شدن شعر خوب نکرده است.
از بین هزار جلد کتاب شعر، تنها ده دوازده کتاب «شعر» بودند
رباب کلامی با اشاره به وضعیت نهچندان خوب شعر، گفت: این مدت به واسطه حضور در دبیرخانه جشنواره شعر فجر، کتابهای شعر را میبینم و میخوانم. شاید از بین هزار جلد شعر کلاسیک که من در این مدت تورق کردهام، نهایتا بیست جلد کتاب است که میتوانی بگویی شعر بود. اوضاع شعر تا این میزان بد است. به همین خاطر وقتی کتاب شعر میبینم، خیلی به آن نزدیک نمیشوم و امیدی به شعرهایش ندارم.
این شاعر در پایان با بیان اینکه یکی از رویشهای شعر آیینی و مقاومت در سالهای اخیر، فاطمه عارفنژاد بوده است، گفت: خیلی دلم میخواهم اینجا از دوست عزیزم خانم فاطمه عارفنژاد یاد کنم. کسی که پیش از آنکه خودش را بشناسم، شعرش را خوانده بودم و دوست داشتم ببینمش. بعد که ایشان را روی ویلچر دیدم، جا خوردم. کسی که یکسری محدودیتها برای ارتباط با جهان دارد و نمیتواند مثل ما به راحتی در جلسات رفت و آمد کند، چطوری اینقدر خوب و عمیق و با احساس شعر میگوید؟ فاطمه واقعا روح بزرگی دارد. او این روزها در بستر بیماری است و امیدوارم همه برای سلامتیاش دعا کنند. فاطمه روح زلالی دارد و امیدوارم به زودی به آغوش شعر برگردد.